آتریناآترینا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 27 روز سن داره

دفتر خاطرات آترینا

167 - تئاتر ماندولین و اشک های جادویی(16/05/1393)

روز پنجشنبه 16 مرداد آترینا گلی رو بردیم تالار هنر برای دیدن تئاتر کودکان با عنوان ماندولین و اشک های جادویی! حدود نیم ساعت زود رسیدیم و آترینا گلی از فرصت استفاده کرد و صورتشو گریم کرد. تئاتر بامزه ای بود و آترینا گلی خیلی خوشش اومد داستان دختری بود به اسم ماندولین که برای هر چیز کوچیکی گریه می کرد و اشک می ریخت و اشکاش مورچه رو سرگردون کرده بود. این همون مورچه داستانه! بعد از تئاتر گفتن بچه ها می تونن بیان روی سن با عروسکا عکس بگیرن ! مامانای محترم هم رفته بودن بالا بچه ها رو هل می دادن تا از بچه های خودشون عکس بگیرن!  واقعا جای تاسفه! دلخوری آترینا از چهره اش ک...
5 شهريور 1393

166 - گشت و گذار در کن(09/05/1393)

پنجشنبه 9 مرداد آترینا گلی با پارمیس و خانواده تصمیم گرفتن برن پیک نیک سمت کن! اول قرار بود بریم سمت فیروز کوه که به خاطر ترافیک جرات نکردیم . به همین علت راهی کن شدیم. نرسیده به امام زاده داود تو یکی از رستوران های تختی مستقر شدیم. جای باصفایی بود و به آترینا گلی خیلی خوش گذشت. شت. جای باصفایی بود و هوا هم حسابی خنک بود . فقط حیف که آب رود خونه خشک شده بود. عمو بهرام ، بابایی ، پژواک تا ساعت حدود 5 رو همین جا گذروندیم و بعد راه افتادیم به سمت منزل عمو بهرام اینا. تو راه شاه توت و انجیر خریدیم. روز خوبی بود و به آترینا گلی حسابی خوش گذشت.   ...
5 شهريور 1393

165 - اولین سینما رفتن آترینا(07/05/1393)

روز هفتم مرداد مصادف با عید فطر آترینا گلی رو برای اولین بار در زندگیش بردیم سینما (البته منظور سینمای واقعیه نه سه بعدی و 200 و ...). گرچه تصمیم داشتیم اولین بار آترینا رو به یک فیلم مخصوص کودک ببریم اما خوب امکانپذیر نشد و نهایتا رفتیم پردیس ملت و بیلیت فیلم فرش قرمز رو گرفتیم . روز سه شنبه هفت مرداد با بابا جون و دایی نیما رفتیم پردیس ملت. فیلم فرش قرمز کمدی بود و آترینا گلی خیلی بدش نیومد.آخراش یه خورده خسته شده بود. آترینا و باباجون ...
4 شهريور 1393

164 - تولد خصوصی آترینا (02/05/1393)

روز پنجشنبه دوم مرداد ناهار رفتیم خونه بابا جون ! باباجون آترینا گلی رو حسابی سورپریز کرد و یه تولد کوچولو براش ترتیب داد! به دلیل مصادف شدن تولد آترینا گلی با ماه رمضان قرار شد تولد آترینا رو بذاریم برای بعد از ماه رمضان! ولی خوب بابا جون طبق رسم خونوادگی کیک فشفشه شمع و کادو برای آترینا گلی خریده بود. اینام اسباب بازیای خونه بابا جونه که آترینا گلی دور کیکش چیده! مثلا مهمونای تولدن! این پیرهن هم کادوی باباجونه به آترینا گلی! جمعه شب هم به دعوت عمو غلامرضا رفتیم رستوران سنتی باران پایین میدان هروی! البته آترینا گلی از بدو ورود خواب بود تا آخر. موسیقی زنده هم داشت! ...
9 مرداد 1393

163 - تحویل گرفتن روپوش پیش دبستانی(23/04/1393)

آترینا گلی امسال قراره بره پیش دبستانی  . بعد از تلاش های زیاد و انجام تست در مجتمع های آموزشی مهدوی و منظومه خرد آترینا گلی موفق شد تست مهدوی رو با موفقیت پشت سر بذاره و همونجا ثبت نامش کردیم .   از 10 تا 30 تیر قرار بود برای آترینا گلی روپوش تحویل بگیریم 23 تیر دوشنبه صبح رفتیم مدرسه. تو نمازخونه دبستان , روپوش  تحویل می دادن و هزینه لوازم تحریر , روپوش و لباس باله رو می گرفتن. آترینا گلی شومیز و سارافون رو پرو کرد. شلوار کمرش کشی بود قدشم باید خودمون کوتاه می کردیم.   ...
23 تير 1393

162 - سفر به شمال (11/04/1393)

عصر روز چهارشنبه 11 تیر طبق قرار قبلی آترینا گلی به همراه مامانی و باباییش راهی شمال شدن. از قبل با عموبهرام اینا هماهنگ کرده بودیم که تعطیلات آخر هفته رو با اونها تو ویلاشون در عباس آباد بگذرونیم. عصر روز چهارشنبه حدود ساعت 6 بعد ازظهر بعد از اینکه آترینا گلی از کلاس لگو برگشت به سوی شمال راهی شدیم. هوا فوق العاده جالب بود خنک و مه آلود. آترینا گلی بیشتر مسیر رو خوابید. ساعت 10:30 پرسون پرسون ویلای عمو بهرام اینا رو پیدا کردیم. خاله نیکا برای شام ماکارونی درست کرده بود که آترینا گلی دوست داره! آترینا و پارمیس از همون شب مشغول بازی شدند.آترینا گلی چمدون کوچولوش رو پر از اسباب بازی کرده بود و با خودش آورده بو...
15 تير 1393

161 - آترینا و رادین در سرزمین عجایب (30/03/1393)

رادین یه پسر گله که از کرمونشاه چند روزی رو اومده بود تهران و خونه باباجون آترینا مهمون بود. روز پنجشنبه رادین به اتفاق باباییش و مامان بزرگش خاله پری که خاله مامانی آترینا میشن و آترینا گلی هم خیلی دوستشون داره از کرمونشاه اومدن تهران و شب هم اومدن خونه آترینا گلی و کلی با هم بازی کردن. پنجشنبه شب رادین با بابایی و مامان بزرگش به همراه باباجون و خاله نسترن اومدن خونه ما. آترینا گلی خیلی با رادین گل بازی کردن. خیلی بهشون خوش گذشت. این روسری محلی هم کادوی رادین به آتریناست . بابایی آترینا و بابایی شاهین در حال تخته بازی فکر کنم بابایی برنده شد. صبح روز جمعه آترینا و راد...
4 تير 1393