آتریناآترینا، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

دفتر خاطرات آترینا

107 - سفر به شمال (06/06/1392)

روز چهارشنبه ششم شهریور مامانی آترینا مرخصی گرفته بود برای رفتن به شمال . این بار قرار بود بریم رشت . خاله نسترن اونجا خونه گرفته و قرار بود ما براش اثاثیه ببریم . قراره 4 سال رشت بمونه چون تخصص بیهوشی رشت قبول شده. ساعت 6:30 صبح وانت اومد و ما اثاث رو بار زدیم و راه افتادیم یه سمت رشت . آترینا گلی , مامانی , بابایی و دایی نیما.بابا جون قرار بود  بعد از ظهر خودش بیاد. ساعت 12 رسیدیم و منتظر شدیم کارگاه خاله نسترن هم تموم شه و با هم بریم ناهار بخوریم . خاله نسترن رو حدود ساعت 1 سوار کردیم و رفتیم رستوران محرم که گفته بودن غذاش خوبه. خیلی شلوغ بود و کمی معطل شدیم. بعد از ناهار رفتیم خونه خاله نسترن که اسباب رو خالی کنیم ...
23 شهريور 1392

106 - تولد ارشیا (31/05/1392)

  روز پنجشنبه ٣١ شهریور آترینا و مامانی آترینا به تولد ارشیا پسر همکار مامانی دعوت شدند . به قول آترینا بابایی دعوت نشده بود. تم تولد ارشیا مک کویین بود. تولد از ساعت ٦ بود وما حدودای ساعت ٧ به محل تولد رسیدیم.      این هم تصاویری از شیطنت آترینا گلی!     به ترتیب از راست آرمین , ارشیا , ؟ , سلما و آترینا             اینم کادوهای ارشیا!   به به عجب کادوهایی! این هم تصویری از میز شام با غذاهای خیلی خوشمزه! ...
22 شهريور 1392

104 - تولد 4 سالگی آترینا گلی(24/05/1392)

و بالاخره انتظارات آترینا گلی به پایان رسید و ما روز پنجشنبه 24 مرداد با 23 روز تاخیر تولد آترینا گلی رو با تم کفشدوزک (همون تم تولد 2 سالگی که استفاده نشده بود) جشن گرفتیم . از حول و حوش 2 هفته قبل مامانی و بابایی آترینا سفارشات مربوط به برگزاری جشن رو شروع کردن. نکته جالب این بود که آترینا گلی علاقه چندانی به تم کفشدوزک نداشت (به نظر میرسه که مناسب همون 2 سالگیه) و دوست داشت بازم تم باب اسفنجی باشه .     لباس کفشدوزکی آترینا رو در آخرین لحظات به موسسه آشنا سفارش دادیم چون آترینا گلی چند تا پیرهن خوشگل داشت و یکیشو تا حالا نپوشیده بود گذاشته بودیم برای تولدش ولی خوب در آخرین لحظات وسوسه شدیم و لباس کفشدوزکی...
22 شهريور 1392

105 - مراسم دفاع از پایان نامه دایی نیما (28/05/1392)

روز دوشنبه 28 مرداد قرار بود دایی نیما از تزش دفاع کنه . مامانی و بابایی آترینا رو هم دعوت کرده بود . مامانی آترینا مرخصی گرفته بود که هم به دایی نیما کمک کنه و هم ساعت 1 تو مراسم شرکت کنه. آترینا گلی از اینکه مامانی سر کار نرفته و خودش باید به مهد کودک می رفت خیلی تعجب کرده بود و صبح که مامانی داشت وسایلشو تو ساک سبز رنگی که معمولا خونه بابا جون می بره میذاشت شگفت زده پرسید: مگه می خوای بری خونه بابا جون ؟؟؟   خلاصه مچمو گرفت ! صبح رفتیم گل و شیرینی خریدیم. این گل از طرف آترینا ، مامانی و بابایی بود که از گلفروشی نهال خریدیم تو مرکز خرید توچال. این دسته گل رز هم از طرف باباجون و خال...
13 شهريور 1392

103 - آترینا در باغ گیاه شناسی (18/05/1392)

جمعه 18 مرداد عید فطر اعلام شد . ما هم از قبل رزرو کرده بودیم بریم باغ گیاه شناسی تو پیکان شهر. آترینا گلی حسابی خوشحال بود چون عمو حمید ، خاله مهرناز و باران خوشگله دختر عموش که آترینا عاشقانه دوستش داره و همینطور سینا و عمو غلامرضا همراه ما بودن.   بازدید از باغ حدود 2 ساعت طول می کشید که هم می شد پیاده رفت هم با ماشین . ما به خاطر باران و آترینا ماشین رو انتخاب کردیم. اینجا ورودی باغه و آترینا و باران  منتظر ماشین هستند. اینم ماشینی که باهاش تو باغ گشت زدیم. روی این دریاچه کلی نیلوفر زیبا بود. اینم بابایی آترینا این دو تا گل گلی عاشق ماشین ب...
26 مرداد 1392

102 - آترینا در برج میلاد (10/05/1392)

پنجشنبه شب دهم مرداد رزرو کرده بودیم بریم رستوران VIP برج میلاد. ساعت حدود 8:30 رسیدیم . تو محوطه پایین برج جشنواره برقرار بود و کلی شلوغ بود.رقص های محلی ، غرفه های نمایشگاه ، درشکه سواری خلاصه خیلی خبرا بود. سوار آسانسور شدیم و 4 طبقه هم از رستوران گردان بالاتر پیاده شدیم. اینجا دم آسانسور بودیم منتظر بودیم تا آسانسور بیاد پایین و سوار شیم. اینجا آترینا منتظر شامه! آقای عکاسباشی یه عکس ازمون گرفت تو محوطه تراس که 45  دقیقه طول کشید تا آماده شد. آترینا گلی تو این فاصله خوابید.   ...
18 مرداد 1392

101 - پیش تولد 4 سالگی آترینا (03/05/1392)

تولد آترینا گلی امسال مصادف شده بود با ماه رمضون و ما تصمیم گرفتیم جشن تولد رو بزاریم برای بعد از ماه رمضون ولی پنجشنبه سوم مرداد که رفتیم خونه بابا جون ، خاله نسترن و دایی نیما و باباجون آترینا گلی رو سورپرایز کردن و با کیک و شمع و فشفشه و بادکنک جشن تولد برگزار کردن. آترینا گلی خیلی خوشحال شد خصوصا اینکه خاله نسترن پیشنهاد داد که بریم دنیای بازی تا آترینا گلی خوشحال بشه. نکته جالب این بود که آترینا گلی در عین خوشحالی ناراحت بود از اینکه تولدش مهمونی نداره و همینطور کادو البته! اینم چند تا عکس از دنیای بازی! شام هم رفتیم رستوران دلچه ویتا تو قیطریه که آترینا گلی طبق معمول خوابید.   ...
18 مرداد 1392