آتریناآترینا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

دفتر خاطرات آترینا

103 - آترینا در باغ گیاه شناسی (18/05/1392)

جمعه 18 مرداد عید فطر اعلام شد . ما هم از قبل رزرو کرده بودیم بریم باغ گیاه شناسی تو پیکان شهر. آترینا گلی حسابی خوشحال بود چون عمو حمید ، خاله مهرناز و باران خوشگله دختر عموش که آترینا عاشقانه دوستش داره و همینطور سینا و عمو غلامرضا همراه ما بودن.   بازدید از باغ حدود 2 ساعت طول می کشید که هم می شد پیاده رفت هم با ماشین . ما به خاطر باران و آترینا ماشین رو انتخاب کردیم. اینجا ورودی باغه و آترینا و باران  منتظر ماشین هستند. اینم ماشینی که باهاش تو باغ گشت زدیم. روی این دریاچه کلی نیلوفر زیبا بود. اینم بابایی آترینا این دو تا گل گلی عاشق ماشین ب...
26 مرداد 1392

102 - آترینا در برج میلاد (10/05/1392)

پنجشنبه شب دهم مرداد رزرو کرده بودیم بریم رستوران VIP برج میلاد. ساعت حدود 8:30 رسیدیم . تو محوطه پایین برج جشنواره برقرار بود و کلی شلوغ بود.رقص های محلی ، غرفه های نمایشگاه ، درشکه سواری خلاصه خیلی خبرا بود. سوار آسانسور شدیم و 4 طبقه هم از رستوران گردان بالاتر پیاده شدیم. اینجا دم آسانسور بودیم منتظر بودیم تا آسانسور بیاد پایین و سوار شیم. اینجا آترینا منتظر شامه! آقای عکاسباشی یه عکس ازمون گرفت تو محوطه تراس که 45  دقیقه طول کشید تا آماده شد. آترینا گلی تو این فاصله خوابید.   ...
18 مرداد 1392

101 - پیش تولد 4 سالگی آترینا (03/05/1392)

تولد آترینا گلی امسال مصادف شده بود با ماه رمضون و ما تصمیم گرفتیم جشن تولد رو بزاریم برای بعد از ماه رمضون ولی پنجشنبه سوم مرداد که رفتیم خونه بابا جون ، خاله نسترن و دایی نیما و باباجون آترینا گلی رو سورپرایز کردن و با کیک و شمع و فشفشه و بادکنک جشن تولد برگزار کردن. آترینا گلی خیلی خوشحال شد خصوصا اینکه خاله نسترن پیشنهاد داد که بریم دنیای بازی تا آترینا گلی خوشحال بشه. نکته جالب این بود که آترینا گلی در عین خوشحالی ناراحت بود از اینکه تولدش مهمونی نداره و همینطور کادو البته! اینم چند تا عکس از دنیای بازی! شام هم رفتیم رستوران دلچه ویتا تو قیطریه که آترینا گلی طبق معمول خوابید.   ...
18 مرداد 1392

99 - آترینا در باغ ایرانی(3./04/1392)

دوشنبه 3 تیر مصادف بود با نیمه شعبان و تعطیل بود. با دایی مهرداد اینا تصمیم گرفتیم بریم باغ ایرانی تو شیخ بهایی و ده ونک . آترینا ، نگار و مهیار ساعت 11 صبح با دایی مهرداد اینا میدون هروی قرار داشتیم و سپس راه افتادیم به سمت باغ ایرانی  از دستاوردهای جدید آقای قالیباف . باغ باصفایی بود در ده ونک . این کیف آترینا که تو گردنشه معروفه به کیف پف فیل . پف فیل میریزه توش گردش میره با خودش می بره! آترینا ، نگار و مهیار نگار خوشگله این عمارت ، عمارت کوشک یود. آترینا گلی به این کیفش میگه کیف پف فیل! که اتفاقا اون روز هم توش پف فیل ریخته بود. می خواست با شیر بخوره! ...
22 تير 1392

100 - کلاس های تابستانی آترینا(07/04/1392)

امسال تابستون مامانی و بابایی آترینا گلی تصمیم گرفتن آترینا گلی رو کلاس های آموزشی ثبت نام کنن. کلاس لگوو شنا استخر رو از طرف مهد کودک ثبت نام کردن . استخر هتل تاوریژ خیابون شیخ بهایی. آترینا گلی استخر رو روزهای یکشنبه و سه شنبه میره. بعد از اولین جلسه وقتی ازش پرسیدیم چی یاد گرفتی ؟؟ جواب داد : مربی گفت در حالی که دارید تو آب یه سیب بزرگ می کشید پای دوچرخه بزنید! به هر حال امیدوارم دختر گلم شنا رو به خوبی یاد بگیره . کلاس لگو رو آترینا گلی روزهای چهارشنبه ساعت 3 بعد از مهد کودک میره. کلاس لگوی قیطریه. فعلا سطح پایست اگر علاقمند بشه ادامه میدیم تا دوره های روباتیک . اگرم دوست نداشته باشه که فعلا همین جا متوقف میشه!...
7 تير 1392

97 - رستوران سنتی لانه کبوتر (22/03/1392)

چهارشنبه شب برای شام مامان داتیس که از مالزی اومده بود رو دعوت کردیم به رستوران لانه کبوتر در خیابون طالقانی . آترینا از شنیدن  اینکه باران اینا هم شب میان حسابی خوشحال شد.   ساعت حدود 9:30 رسیدیم . موسیقی زنده در سه بخش اجرا می شد که بخش پایانیش از همه جالب تر بود. آترینا و باران هم خیلی خوششون اومده بود و حسابی سرگرم بودن . اینم گل گلی من که تازگیا موقع عکس گرفتن فیگورای خوشگل می گیره . اینم یه عکس از بابایی و عمو حمید اینم سالاد مامانی! بابایی آترینا در حال هنر نمایی اینم تارت توت فرنگی که از قنادی سولدوش خریدیم برای دسر ...
27 خرداد 1392

98 - تولد خاله نیکا (23/03/1392)

پنج شنبه شب شام خونه خاله نیکا دعوت بودیم . یه کیک خوشگل خریدیم و حدود ساعت 9 رسیدیم خونه خاله نیکا . 20 خرداد تولد خاله نیکاست که قرار بود جشن بگیریم. کیک زرده انتخاب آترینا گلی بود و اون یکی کیکو خاله فرشته آورده بود.   اون شب به آترینا گلی خیلی خوش گذشت و کلی با بچه ها بازی کرد. آترینا گلی ، پژواک ، عمو بهرام و پارمیس مکالمه ای بین بچه ها و آترینا آترینا در حال اشاره به پلنگ صورتی پارمیس : منم پلنگ صورتی دارم پارمیس : مال تو کوچیکتره باران : آره پلنگ صورتی آترینا کوچیکتره ، منم بزرگشو دارم. آترینا : ما هم تو پلی هاوس مهد کودک بزرگشو داریم !! ...
26 خرداد 1392

94 - باغ پرندگان (15/03/1392)

به همت دکتر قالیباف باغ پرنده ها تو پارک جنگلی لویزان افتتاح شد و سه شنبه 15 خرداد آترینا گلی به همراه مامانی ، بابایی و خاله نسترن برای بازدید رفتند.   بعد از پارک ماشین تو پارکینگ ، باید سوار ون می شدیم و تا دم در پارک می رفتیم . بازدید کل باغ حدود 2 ساعت طول می کشید. بلیط هم نفری 4 تومن بود. جدیدا دختر گلم موقع عکس گرفتن به جای فرار کردن فیگور می گیره! آترینا گلی از شتر مرغا خیلی خوشش اومده بود. تازه در حضور ما جیش هم کردن . بی تربیتا ! ...
17 خرداد 1392

96 - آترینا در دلفیناریوم برج میلاد (16/03/1392)

روز پنج شنبه 16 خرداد از طریق سایت تخفیفان بلیط دلفیناریوم برج میلاد رو گرفتیم. البته رسما قراره از تیر افتتاح بشه و هنوز دلفیناشو نیاورده بودن فقط یه شیر دریایی بود به اسم اسپات و دو تا بچه شیر دریایی به نام های ستاره و ... ساعت 7 به برج میلاد رسیدیم . بعد از پارک ماشین مدتی صبر کردیم تا در باز شد و وارد محل برگزاری برنامه شدیم. اینجا تماشاچی ها دارن وارد میشن. اینم یه عکس از اسپات . طفلی اسپات نا بیناست و چشماش نمی بینه . همه آموزش ها رو در عین کوری یاد گرفته. در شروع برنامه یه خواننده به نام شهرام دو نا آهنگ خوند و بعد شیر دریایی با مربیش وارد شد و نمایشهایی رو اجرا کرد . یه دور بین جمع ...
17 خرداد 1392