آتریناآترینا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

دفتر خاطرات آترینا

95 - رستوران آرمانی ( 15/03/1392)

روز چهار شنبه ظهر 15 خرداد بعد از بازدید از باغ پرندگان برای ناهار رفتیم رستوران آرمانی میدون هروی. حدود ساعت 3 به رستوران رسیدیم غیر از ما هیچکی تو رستوران نبود. اینجا آترینا گلی داره از تو منو غذا انتخاب می کنه . خیلی بامزه بود دختر گلم بعد از مرور منو در حالی که منو رو برعکس گرفته بود گفت که من پلو خالی می خورم. سالاد سزار سفارش دادیم ، دو تا موهیتو یه مارگاریتا که خوشمزه بودن . خاله نسترن پیتزا سالامی ، بابایی ساندویچ همبرگر ، آترینا گلی اسپاگتی و مامانی استیک با سس قارچ سفارش دادن . استیک و پیتزاش خوشمزه بود. اینم خانوم گربه تو رستوران! ...
17 خرداد 1392

93 - آترینا در پارک پرواز (14/03/1392)

روز سه شنبه 14 خرداد تعطیل بود . اول صبح راه افتادیم به سمت درکه . غلغله بود و اصلا جا پارک نبود دیگه داشتیم منصرف می شدیم و می خواستیم برگردیم که تو خ احمد پور به یه آقایی برخوردیم که جا پارک می فروخت . 5 تومن دادیم و پارک کردیم . آترینا گلی رو با کالسکش که دوباره عزیز شده بردیم کوهنوردی !  هوا دیگه داشت خیلی گرم می شد که برگشتیم . بابایی ما رو برد یه پارکی بالای سعادت آباد به نام پارک پرواز . هوا خیلی گرم بود و ما هم سر ظهر رسیدیم . آترینا گلی یه خورده بازی کرد و برگشتیم خونه . این لباس رو آترینا گلی خودش از پشت ویترین یه مغازه  تو تیراژه انتخاب کرد.کلاش گربه ایه! ...
17 خرداد 1392

92 - مهمونی خونه خاله مهرناز (08/03/1392)

چهارشنبه شب برای شام دعوت شده بودیم خونه خاله مهرناز و عمو حمید . آترینا گلی از وقتی که از مهد کودک به خونه برگشته بود دل تو دلش نبود که کی شب میشه بره با باران گلی بازی کنه ! آخه آترینا گلی باران خوشگله رو خیلی دوست داره! ساعت 9:30 بود که رسیدیم خونه باران و از همون موقع تا ساعت 1 شب که برگشتیم خونه آترینا گلی با بچه ها گرم بازی بودن. اون شب به آترینا گلی خیلی خوش گذشت. اینم سروش پسر عمه آترینا! خاله مهرناز اون شب مثل همیشه سنگ تموم گذاشته بود و کلی غذاها و دسرهای خوشمزه برای شام درست کرده بود. آش گوجه سبز ، خوراک زبان ، جوجه کباب ، چیز کیک و ژله. چیز کیک اینم آش گو...
9 خرداد 1392

91 - یک روز آفتابی در تهران (28/2/1392)

این عکسا رو یه روز جمعه آفتابی تو پارک بغل خونه گرفتیم. آترینا گلی یاد کالسکش افتاده بود و کلی با کالسکش خوش گذروند. خداحافظی آترینا با کالسکه صبح امروز آترینا گلی رضایت داد صندلی غذاش رو جمع کنیم و به جاش کالسکشو بیاریم البته به سختی تو کالسکش جا میشه پاهاش اویزون می مونه. ...
30 ارديبهشت 1392

87 - سفر به گیلان (11/02/1391)

روز چهارشنبه 11 اردیبهشت مصادف با روز مادر ، روز جهانی کارگر و روز معلم آترینا گلی با مامانی ، بابایی بابا جون ، خاله نسترن ، بابا حاجی ، مامان ایران و عمو غلامرضا راهی شدند به سمت خطه سر سبز گیلان.   آترینا و بابایی در موزه میراث فرهنگی گیلان آترینا در گیلان آترینا گلی به همراه همسفران ساعت 6:30 روز چهارشنبه 11 اردیبهشت راه افتادن به سمت شمال و ساعت 8:45 به قزوین رسیدند. صبحونه رو در مجتمع رفاهی آفتاب درخشان صحرا برگزار کردند. همه از کیفیت صبحانه که به صورت بوفه بود راضی بودند . نفری 8 تومن آترینا گلی طبق معمول هیچی نخورد. بعد از خوردن صبحانه راه افتادیم به سمت موزه میراث روستایی گیلان که نرسیده به رش...
25 ارديبهشت 1392

88 - باغ لاله گچسر (19/02/1392)

روز پنجشنبه 19 اردیبهشت آترینا گلی به همراه مامانی ، بابایی ، عمو بهرام ، پارمیس ، خاله نیکا و پژواک ساعت 7 صبح راه افتادند به سمت گچسر برای بازدید از باغ لاله!   آترینا در باغ لاله برای صرف صبحانه رفتیم هتل پارسیان گچسر . نمایی از میز صبحانه هتل گچسر آترینا و پژواک پارمیس سر میز صبحانه پس از صرف صبحانه ای مفصل در محوطه هتل کمی قدم زدیم . هوا خیلی عالی بود . آترینا و پارمیس هم کلی بازی کردن . رستوران هتل آترینا و پارمیس عمو بهرام ، پژواک و پارمیس بابایی ، عمو بهرام و پژواک فروش لاله در ورودی باغ ...
24 ارديبهشت 1392

89 - تولد سینا (19/02/1392)

پنج شنبه شب 19 اردیبهشت تولد سینا بود. عمو غلامرضا همه رو دعوت کرده بود رستوران باشگاه بانک سپه . مراسم کیک رو هم خونه مامان ایران برگزار کردن. کیک تولد آقا سینا آترینا گلی خوابش میومد و تو ماشین خوابش برد البته بعد از رسیدن به رستوران بیدار شد و کلی با باران گلی بازی کرد. آترینا گلی شام پلو خالی خورد . آترینا ، باران ، سینا و سروش مراسم چهلم بابا بزرگ خاله مهرناز جمعه ظهر 20 اردیبهشت چهلم بابابزرگ خاله مهرناز بود . ساعت 12 ظهر رفتیم بهشت سکینه و ناهار رو هم تو یه تالار تو کمالشهر کرج دادن. ...
24 ارديبهشت 1392

86 - شرکت در سمینار مدرسه علامه حلی (06/02/1392)

روز جمعه 6 اردیبهشت آترینا گلی به همراه مامانی و باباییش برای بازدید از نمایشگاه مدرسه علامه حلی به دعوت عمو بهرام و پژواک راهی مدرسه تیزهوشان در ولنجک شدند. غرفه های زیادی در محوطه مدرسه تشکیل شده بود که هر کدوم موضوع علمی خاصی رو برای ارائه داشتن ولی متاسفانه پرداختن به همه اونها از حوصله آترینا گلی خارج بود. پژواک با ساختن یک روبات آتش نشان در نمایشگاه شرکت کرده بود.ساعت 13:30 مسابقات شروع شد . پژواک و دوستاش گروه سوم بودن . روباتشون هم عالی عمل کرد . اینهم یکعکس از روبات آتش نشان اینم یه عکس از آترینا در تجریش ...
8 ارديبهشت 1392