آتریناآترینا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

دفتر خاطرات آترینا

4-اولین دیدار آترینا با مامانی و بابایی

1391/11/9 8:35
نویسنده : مامانی بابایی
451 بازدید
اشتراک گذاری

اولین دیدار آترینا با مامانی و باقلببایی

آترینا 

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

آترینا و بابایی

اولین لبخند بابایی به روی ماه آترینا !!!

یادش بخیر !!! شب اول تو بیمارستان تا دیر وقت بابایی و خاله نسترن پیش مامانی آترینا بودن . ساعت حدود 11:30 بود که دایی نیما مامان شهنازو آورد که شب پیش مامانی بمونه و خاله نسترن و بابایی هم رفتند که استراحت کنند . نصفه های شب آترینا گلی از خواب بیدار شد و شروع به گریه کرد. مامان شهناز آترینا رو همینطوری تو بغلش برد به ایستگاه پرستاری که خانوم پرستار گفت لطفا با تختش بیاریدش.آترینا رو بردن و نیم ساعت بعد ساکت و آروم آوردنش .خوابید تا صبح !!! نفهمیدیم چی کارش کردن.

صبح روز بعد آقای دکتر اشرفی  (همسر خانوم دکتر وزیری ) مامانو ویزیت کرد و دستور ترخیص داد. لباس آترینا گلی که خودمون اورده بودیم بهش بزرگ بود و به تنش گریه می کرد (فروشنده به جای سایز صفرسایز 3_6 ماه داده بود.)

دسته گلا رو با خودمون بردیم تو ماشین که به خاطر دمای بالای هوا تا خونه خشک شدند.

مامان ایران و مامان شهناز

مامان ایران و مامان شهنازقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)