4-اولین دیدار آترینا با مامانی و بابایی
اولین دیدار آترینا با مامانی و با
بایی
.gif)
.gif)
.gif)

اولین لبخند بابایی به روی ماه آترینا !!!
یادش بخیر !!! شب اول تو بیمارستان تا دیر وقت بابایی و خاله نسترن پیش مامانی آترینا بودن . ساعت حدود 11:30 بود که دایی نیما مامان شهنازو آورد که شب پیش مامانی بمونه و خاله نسترن و بابایی هم رفتند که استراحت کنند . نصفه های شب آترینا گلی از خواب بیدار شد و شروع به گریه کرد. مامان شهناز آترینا رو همینطوری تو بغلش برد به ایستگاه پرستاری که خانوم پرستار گفت لطفا با تختش بیاریدش.آترینا رو بردن و نیم ساعت بعد ساکت و آروم آوردنش .خوابید تا صبح !!! نفهمیدیم چی کارش کردن.
صبح روز بعد آقای دکتر اشرفی (همسر خانوم دکتر وزیری ) مامانو ویزیت کرد و دستور ترخیص داد. لباس آترینا گلی که خودمون اورده بودیم بهش بزرگ بود و به تنش گریه می کرد (فروشنده به جای سایز صفرسایز 3_6 ماه داده بود.)
دسته گلا رو با خودمون بردیم تو ماشین که به خاطر دمای بالای هوا تا خونه خشک شدند.

مامان ایران و مامان شهناز


4-اولین دیدار آترینا با مامانی و بابایی
