آتریناآترینا، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

دفتر خاطرات آترینا

25-اولین عروسی رفتن آترینا

مراسم عروسی دختر همسایه آقای ملکی که آترینا برای اولین بار رفت عروسی. اولش خیلی خوشش اومده بود و همش می رقصید ولی اخراش خسته شده بود و همش می گفت بریم بیرون.     انقدر اینجا هوا سرد بود . ...
10 فروردين 1392

24-تولد 2 سالگی آترینا

تولد 2 سالگی آترینا قرار بود روز 6 مرداد برای آترینا جون تولد کفشدوزکی برگزار کنیم که متاسفانه مامان شهناز روز 5 مرداد بیمارستان بستری شد. همه سفارشات تولد انجام شده بود.تزیینات کفشدوزکی ، شکلات کفشدوزکی ، بیسکویت کفشدوزکی، لباس کفشدوزکی تولد 2 سالگی آترینا چند نمونه از سفارشاتو برای نمونه اینجا میذارم. سفارشات رو هم به موسسه آشنا سفارش دادیم ولی حیف که همش هدر رفت و نتونستیم استفاده کنیم.   غذاها رو هنوز خوشبختانه سفارششو قطعی نکرده بودیم       این تخت کادوی دایی نیماست عروسک سخنگو کا...
10 فروردين 1392

22-نوروز 90

نوروز 90 سال خرگوش هفت سین خرگوشی آترینا            نوروز 90   سال 90 سال خرگوش بود و ما هفت سین خرگوشی برای آتریناچیدیم.   هفت سین خونه مامان شهناز   آترینا خونه مامان ایران    اینجا عمو غلامرضا و خاله مریم اومده بودن خونه بابا جون اینا عید دیدنی . آترینا رو بردیم آرایشگاه سرزمین رویا موهاشو کوتاه کنیم وسوسمون کردن ببریمش آتلیشون ازش عکس بگیرن.   آقای عکاس یه سگ کوچولوی بامزه داشت به اسم نیچه     &nbs...
10 فروردين 1392

81 - آترینا در بولینگ (07/01/1392)

چهارشنبه شب هفتم فروردین آترینا گلی با بابایی و مامانی بابا جون و دایی نیما رفتن بولینگ شیان. بولینگ شیان ساعت حدود 9:30 دقیقه بود که رسیدیم و گفتند که حداقل نیم ساعت معطلی داره . ما هم یک گشتی در محوطه زدیم تا نوبتمون شد. بابایی آترینا ، دایی نیما و مامانی بازی کردند. آترینا گلی هم تشویق می کرد. ...
8 فروردين 1392

80 - سفر به شمال (03/01/1392)

صبح روز سوم فروردین آترینا گلی با مامانی ، بابایی ، باباجون و عمو محمد به سمت لاهیجان راه افتادند . حدودای ساعت 3 رسیدند و بعد از خوردن ناهار در رستوران به خونه رفتند شبش عروسی شهرام نوه پسرعمه باباجون  بود . سفر به لاهیجان آترینا گلی روز سوم فروردین به یک عروسی در لاهیجان دعوت شده بود که البته از اول تا آخر عروسی رو در خواب گذروند. عروسی خیلی گرم و شادی بود و آترینا گلی در اوج سر و صدا در آرامش کامل به خواب رفته بود! صبح روز بعد برای گشت و گذار رفتیم به جاده لونک و به سمت دیلمان . هوا و مناظر واقعا عالی بود. ناهار رو هم فست فودی در رستوران سندباد لاهیجان برگزار کردیم . ...
8 فروردين 1392

78 - پارک ملت (01/01/1392)

روز اول فروردین آترینا گلی با بابایی و مامانیش در یک هوای خوب بهاری تصمیم گرفتند برن پارک ملت . آترینا در پارک ملت آترینا گلی سال جدید رو با پارک گردی شروع کرد. پارک ملت حسابی در حال و هوای عید به سر می برد .     انقده این بستنیا خوشمزه بود . کنار دریاچه خوردیم . خیلی دل انگیز بود هر چند آترینا گلی خیلی استقبال نکرد. ...
8 فروردين 1392

77 - نوروز 92 (30/12/1391)

تحویل سال مصادف شده بود با چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ساعت حدود 14:30 . صبح زود آترینا گلی با بابایی ، مامانی ،باباجون ، دایی نیما و خاله نسترن رفت دیدن مامان شهناز بهشت زهرا . بعد از برگشتن از بهشت زهرا رفتیم خیابون ستارخان نزدیک مطب بابا جون پیرهنی رو که باباجون از مغازه گپ نزدیک مطبش خریده بود و یه کمی به آترینا گلی کوچیک بود عوض کنیم . بعدشم رفتیم گیشا خرت و پرتهای هفت سین رو بخریم. هفت سین امسال این شکلی از آب در اومد. نوروز 92 روز چهارشنبه صبح بعد از اینکه از بهشت زهرا برگشتیم رفتیم گیشا دستفروش بینی . آترینا گلی از اینکه با باباجون ، دایی نیما و خاله نسترن بود ذوق زده شده بود و کلی تو پاساژ نصر شیطونی ک...
7 فروردين 1392