آتریناآترینا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

دفتر خاطرات آترینا

127 - آترینا در رستوران شانلی (15/09/1392)

روز جمعه 15 آذر در حالی که برف می بارید آترینا گلی با دایی نیما و باباجون قرار گذاشته بود برن گردش! چون هوا خیلی سرد بود و برف هم باریده بود فقط می شد برن مرکز خرید. بنا بر این رفتن مرکز خرید سام سنتر و مدرن الهیه تو فرشته! آترینا گلی قبل از اینکه از خونه بیاد بیرون حسابی با باباییش تو خونه بازی کرده بود . اونم چه بازیی! ساخت خونه با کوسن های مبل! دیگه تقریبا داشتن خونه مرتب برای مامان آترینا یه آرزو شده! برای آترینا گلی از کبدزی توی پاساژ الهیه عروسک گری (دوست باب اسفنجی) رو خریدیم. برای ناهار هم رفتیم رستوران شانلی ولنجک . ...
19 آذر 1392

126 - آترینا در شهربازی یاس (07/09/1392)

پنجشنبه بعد از ظهر آترینا گلی با مامانی  و بابایی رفتن خیابون سنایی تا آترینا گلی لباس بخره! بعد از خرید چند دست لباس برگشتنی از مبدون هفت تیر رد شدن و تصمیم گرفتن برن فروشگاه یاس ! بعد از خرید از فروشگاه آترینا گلی دلش می خواست صورتشو گریم کنه! گریم صورت رو هم مجانی انجام می دادند در ضمن! ...
16 آذر 1392

124 - آترینا ؛ سامی و یاسی (01/09/1392)

روز جمعه اول آذر آترینا گلی با بابایی و مامانیش برای دیدن پدربزرگ بابای سامی رفتن خونشون! آترینا گلی از همون بدو ورود با یاسی و سام رفت طبقه پایین خونه سام! مامان سامی مهمون داشت و داشت برای مهمونا شام آماده می کرد. یه آق پسر گل به اسم سپند هم مهمونشون بود که کلی با بچه ها بازی کرد.جالب بود که آترینا با اونا شام خورده بود و حتی سفارش سیب زمینی سرخ کرده هم به مامان سام داده بود! آترینا و سپند آترینا خونه سامی اینا اشتهاش باز میشه! ...
13 آذر 1392

125 - آترینا در رستوران مانژیامو (08/09/1392)

روز جمعه 8 آذر آترینا گلی با یاسی قرار گذاشتن برن پارک و ناهار رو هم بیرون بخورن . البته به اتفاق مامان باباهاشون! چون رزرو کرده بودن ناهار رو برن رستوران مانژیامو بنا براین قرار پارک رو هم همون پارک شفق گذاشتن. آترینا گلی ماکارونی می خواست که همون اسپاگتی معمولی با سس قرمزه! اینجا هم که همچین چیزی نداشت یه چیز شبیه فتوچینی داشت با کالباس و سس سفید که آترینا نخورد! اینم عکسی از غذاها ...
13 آذر 1392

123 - یک روز پاییزی در تهران (22/08/1392)

صبح روز چهارشنبه 22 آبان که مصادف بود با تاسوعا آترینا گلی با مامانی و باباییش رفتن پارک ملت! هوا فوق العاده عالی بود. پارک هم حسابی خلوت هوا هم دل انگیز بود! فقط ما بودیم و یک عده چینی که اومده بودن پیک نیک! این هم دکور عزاداری در پارک ملت! مامانی و بابایی آترینا هم کلی تو بچگی با این قطار بازی می کردن! ...
11 آذر 1392

122 - تولد خاله نسترن(21/08/1392)

خاله نسترن روز دوشنبه برای تعطیلات تاسوعا و عاشورا مرخصی گرفته بود و اومد تهران. سه شنبه شب یه کیک خوشگل از سوییت بلیس خریدن و اومدن دیدن آترینا گلی! آترینا گلی ذوق زده شده بود! کیک فوق العاده خوشمزه ای بود. آترینا گلی هم خیلی خوشش اومده بود. آترینا گلی چون خیلی خوابش میومد با لباس خواب تو تولد شرکت کرد! ...
11 آذر 1392

118 - تولد 4 سالگی باران گلی (02/08/1392)

تولد باران خوشگله دختر عموی آترینا 11 آذره که چون مصادف می شد با محرم دوم آبان برگزار شد. چه تولدی!!!!!!!عالی بود!!!یه تولد مفصل با تم توت فرنگی! آترینا و باران عاشقانه همدیگرو دوست دارند! امیدوارم همیشه همینطور دوستای خوبی برای همدیگه باشند. باران , سروش و آترینا , مهیار هم یه کمی معلومه! آترینا , باران و عسل کوچولو این هم کیک تولد ! فکر کنم کار کوک باشه! آترینا گلی به سختی تا ساعت 10:30 که کیک رو بریدن بیدار موند ولی کیک نخورد . مامانی دو تا صندلی رو طبق معمول به هم چسبوند تا اترینا گلی بتونه بخوابه!صبح جمعه که آترینا گلی از خواب بیدار شده بود می گفت پس چرا کیک نخوردیم؟؟؟؟ ...
22 آبان 1392

120 - آترینا در سفره خونه سنتی سیمرغ (11/08/1392)

شنبه شب 11 آبان رزرو کرده بودیم بریم رستوران سنتی سیمرغ که موسیقی زنده هم داشت . ساعت حدود ٩ رسیدیم . آترینا گلی برخلاف شبهای قبل خواب از سرش پریده بود و از موسیقی هم خوشش اومده بود . در یه حد قابل قبولی شام هم خورد ولی دیگه حدودای ساعت ١٠:٣٠ خوابش برد. ...
21 آبان 1392

121 - آترینا در باغ سپهسالار (17/08/1392)

جمعه صبح بابایی و مامانی آترینا تصمیم گرفتن یه سر به بازار تهران بزنند ولی از اون جایی که دیر آماده شدن و کلی هم تو ترافیک موندند دیگه به بازار نرسیدن و سر از خیابون سپهسالار در آوردند. آترینا گلی با باباییش کلی تو خیابون سپهسالار بازی کردند. این پیشی رو هم آترینا همونجا خرید. آترینا گلی خیلی گرسنش شده بود و غذا می خواست ما هم برای ناهار به رستورانی در خیابون جمهوری نزدیک پاساژ پلاسکو و پاساژ پروانه به نام بهاران رفتیم که بالکن جالب پر گلی داشت و می شد توی بالکن هم نشست البته گل ها مصنوعی بود ولی قشنگ بودن! ما هم اتفاقا تو همون بالکن نشستیم و ناهار خوردیم. آترینا گلی هم طبق معمول پلو خالی خورد البته با م...
20 آبان 1392

119 - کارگاه مادر و کودک در مهد کودک یاس (09/08/1392)

روز پنج شنبه از ساعت 9 تا 12 آترینا و مامانی به مهد کودک آترینا گلی دعوت شده بودن برای کارگاه موسیقی  و خلاقیت. آترینا گلی از اینکه قراره با مامانی بره مهد حسابی خوشحال بود و از باباییش می پرسید دیگه قراره مامانی هر روز با من بیاد مهد؟؟   برنامه جالبی بود و به بچه ها خیلی خوش گذشت . برنامه در دو قسمت اجرا شد. قسمت اول مربوط به موسیقی بود و از بچه هایی که کلاس موسیقی می رفتن دعوت شد و بقیه تماشاچی بودن.آنا جون معلم موسیقی از تعدادی از بچه ها دعوت کرد تا با مامانشون برن وسط مجلس! بعد شروع کرد به تعریف یه قصه! داستان هانسل و گرتل. وقتی به یه جاهای خاصی از داستان می رسید موزیک خاصی نواخته می شد و بچه ها با ما...
20 آبان 1392