107 - سفر به شمال (06/06/1392)
روز چهارشنبه ششم شهریور مامانی آترینا مرخصی گرفته بود برای رفتن به شمال . این بار قرار بود بریم رشت . خاله نسترن اونجا خونه گرفته و قرار بود ما براش اثاثیه ببریم . قراره 4 سال رشت بمونه چون تخصص بیهوشی رشت قبول شده. ساعت 6:30 صبح وانت اومد و ما اثاث رو بار زدیم و راه افتادیم یه سمت رشت . آترینا گلی , مامانی , بابایی و دایی نیما.بابا جون قرار بود بعد از ظهر خودش بیاد. ساعت 12 رسیدیم و منتظر شدیم کارگاه خاله نسترن هم تموم شه و با هم بریم ناهار بخوریم . خاله نسترن رو حدود ساعت 1 سوار کردیم و رفتیم رستوران محرم که گفته بودن غذاش خوبه. خیلی شلوغ بود و کمی معطل شدیم. بعد از ناهار رفتیم خونه خاله نسترن که اسباب رو خالی کنیم ...












