آتریناآترینا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

دفتر خاطرات آترینا

116 - تولد عمو ساویز (12/07/1392)

روز جمعه آترینا گلی  به منزل باران سلمانزاده دعوت شده بود . قرار بود به مناسبت اومدن عمو ساویز دوست بابایی همگی دور هم جمع بشیم و تولد عمو ساویز رو هم جشن بگیریم. آترینا گلی چون یه خورده از جمع بچه ها کوچیکتره علیرغم اینکه همشونو خیلی دوست داره گاهی تو بازی ها از دستشون دلخور میشه . بغض می کنه و از ته دل اشک می ریزه و دل مامانی رو حسابی می سوزونه ...
5 آبان 1392

117 - سفر به شمال (23/07/1392)

بعد از ظهر روز سه شنبه 23 مهر آترینا گلی به همراه بابایی , مامانی , باباجون و دایی نیما راه افتادن برن رشت دیدن خاله نسترن! چشمتون روز بد نبینه ! چه ترافیکی ! ساعت 3:30 بعدازظهر از خونه خارج شدیم و 12 شب به مقصد رسیدیم. صبح روز چهارشنبه رفتیم به سمت رشت تا خاله نسترن رو برداریم و بریم بندر انزلی. ساعت 12 رسیدیم بندر انزلی و رفتیم کنار دریا! هوا فوق العاده عالی بود! ناهار رو در رستوران شیلات برگزار کردیم ماهی اوزون برون خوردیم که جالب نبود. آترینا گلی هم طبق معمول پلو با ماست خورد. بعد از ناهار رفتیم سراغ بازارها! تا شب مشغول بودیم ولی حوصله آترینا گلی دیگه سر رفته بود.منطقه آزاد تجاری هم رفتیم. ...
5 آبان 1392

115 - آترینا در موزه تماشاگه زمان (11/07/1392)

روز پنجشنبه ١١ مهر ماه آترینا گلی با مامانی , بابایی , باباجون و دایی نیما به موزه تماشاگه زمان در خیابان زعفرانیه رفتند.         موزه تماشاگه زمان محوطه زیبایی داره و توش گلدونای قشنگ و نهال می فروشن . یه کافی شاپم داره تو فضای باز که بد نیست البته بیشتر فضاش با صفاست.       آترینا گلی کلی ساعت شنگول منگول هم اونجا دید. مدتی رو هم در کافی شاپ سپری کردیم و آترینا گلی کیک رنگین کمونی با آبمیوه سفارش داد. آترینا گلی کلا علاقه خاصی به منوی رستوران ها داره!   ...
5 آبان 1392

114 - باغ ایرانی و هتل تاوریژ (05/07/1392)

روز جمعه قرار بود آترینا گلی با سروش ، عمه سمیه ، آقای متولی پور ، مامانی و باباییش برن باغ ایرانی پیاده روی و ناهار رو هم بیرون بخورن! ساعت 11:30 با عمه سمیه اینا قرار داشتیم . آترینا و سروش کلی تو پارک بازی کردند. آترینا و سروش اینم موش موشک خوشگل من! آترینا و سروش و کوشک ایرانی اینم شیطونک من ! ساعت حدودای 2 بود که برای ناهار رفتیم رستوران هتل تاوریژ که از قبل رزرو کرده بودیم ! جالب بود که خواننده موسیقی زنده اش همون آقایی بود که تو رستوران آبشار هتل استقلال هم می خوند. آترینا گلی یه بسته بزرگ خمیر بازی هم از عمه سمیه جایزه گرفت و خیلی خوشحال شد. بعد از ناهار ...
11 مهر 1392

113 - آترینا در ابیانه (04/07/1392)

روز پنجشنبه چهارم مهر آترینا با مامانی ، بابایی ، فاطمه ، علیرضا ، مامانی و باباییشون قرار گذاشته بودن برن ابیانه . یک سفر یک روزه! آسمونو ببینید فقط! قرارمون ساعت 6:30 بود . بابایی آترینا گلی رو همونطور که خواب بود سوار ماشین کرد. بین راه نگه داشتیم و صبحانه خوردیم. فاطمه اینا با خودشون نون تازه , پنیر و تخم مرغ آب پز آورده بودن . بساط پهن کردن و صبحانه خوردیم . حدودای ساعت 11 رسیدیم به ابیانه . باتوجه به تموم شدن تعطیلات و باز شدن مدارس زیادی سوت و کور بود نسبت به چند سال پیش که عید نوروز رفته بودیم.   بچه ها متوجه نمی شدند که خونه ها مسکونیه! در خونه ها رو می زدند هرچند که بیشتر درها قفل داشتند و به نظر می رسی...
9 مهر 1392

112 - سالگرد ازدواج مامانی و بابایی آترینا(02/07/1392)

روز سه شنبه دوم مهر ماه سالگرد ازدواج مامانی و بابایی آترینا بود که به همین مناسبت آترینا گلی با مامانی و باباییش رفتن به رستوران دیم. آترینا گلی در همون بدو ورود خوابید. به سختی چشماشو باز کرد و 2 قاشق سوپ خورد و بلافاصله به خواب رفت. آترینا به خواب رفته در بغل بابایی! دیروز اول مهر بود و آترینا گلی تو مهد کودک کلاس جدیدی رو شروع کرد از دوره کودکستان به پیش دبستانی ١ منتقل شد . کلاسشون هم که تا حالا طبقه دوم تشکیل می شد به طبقه اول انتقال پیدا کرد. مکالمه ای بین آترینا و مامانی: مامانی : آترینا گلی تو هم رفتی کلاس بالاتر تو مهد کودک ها!!!! آترینا گلی : نه من رفتم کلاس پایین تر ...
8 مهر 1392

111 - آترینا در رستوران آبشار هتل استقلال (28/06/1392)

پنجشنبه عصر آترینا گلی بعد از پیاده روی در باشگاه انقلاب برای شام با بابایی مامانی بابا جون و دایی نیما رفتن به رستوران آبشار هتل استقلال. آترینا گلی علاوه بر اینکه خوابش میومد ، سردشم بود چون رستوران تو فضای باز بود! موسیقی زنده هم داشت که خیلی خوب بود! کلا شب خوبی بود و فضا بسیار دلنشین بود. کیفیت غذا معمولی بود ولی سالاد بار اصلا نمی ارزید نفری 22 تومن!  ...
30 شهريور 1392

110 - تولد سام و یاسی (28/06/1392)

پنجشنبه ظهر 25 شهریور آترینا به همراه مامانی و بابایی دعوت شدند به تولد یاسی و سام . امسال این دو تا موش موشی تولدشونو با هم گرفتند. سامی روز تولدش 31 شهریوره و امسال تولد 5 سالگیش بود و یاسی تولدش 7 مهره و امسال تولد 6 سالگیشو جشن گرفت ! روز پنجشنبه صبح آترینا گلی با مامانی رفتن خونه بابا جون و آترینا گلی کلی با بابا جون بازی کرد تا ساعت 1 که بابایی اومد و راه افتادن به سمت محل تولد. این ساندویچ های خوشمزه ناهار تولد بود که از همون ابتدا روی مبز آماده بود. عمو موسیقی هم بود و کلی بچه ها رو با بازی و موسیقی سرگرم می کرد. آترینا گلی خیلی علاقمند بود و همه گفته های عمو موسیقی رو اجرا می کرد. ...
30 شهريور 1392

109 - آترینا در رستوران قصر آریا (22/06/1392)

باز هم مامانی آترینا از طریق نت برگ دو تا کوپن تخفیف گرفته بود برای رستوران قصر آریا.جمعه ظهر برای ناهار تصمیم گرفته بودیم ازش استفاده کنیم. صبح رفتیم تجریش گردی و کلی پیاده روی کردیم تا کالری بسوزونیم وجا برای ناهار باز کنیم. آترینا گلی هم با کالسکه اومده بود تجریش گردی! بازار تجریش و تندیس رو حسابی گشتیم و حدود ساعت 1 برای ناهار به سمت رستوران راه افتادیم. چشمتون روز بد نبینه! مدتها بود همچین مدیریت ضعیف و بی ادبی برای رستوران تو این سطح ندیده بودیم!  به جای اینکه کالسکه آترینا رو از ما بگیرن و یه گوشه پارک کنن از دور داد زدن اون کالسکه رو اونجا نذارید جلوی راهو می گیره بذاریدش یه گوشه جلوی راه نباشه! آتری...
26 شهريور 1392

108 - آترینا در پارک آب و آتش (14/06/1392)

پنجشنبه بعد از ظهر دایی نیما و بابا جون اومدن پیش آترینا گلی و به اتفاق همگی رفتیم پارک آب و آتش . به سختی جای پارک پیدا کردیم .   نکته جالب این بود که آترینا با دیدن بچه ها در حال آب بازی گفت : اه اه چه کار بدی می کنن این بچه ها! لباساشونو خیس می کنن ! هوا سرده سرما می خورن!  یعنی یه همچین بچه مثبتیه این آترینا گلی!   آترینا گلی و بابا جون آترینا و پشمک آترینا و پاپ کورن! ...
24 شهريور 1392