آتریناآترینا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

دفتر خاطرات آترینا

60-رستوران خاقان (8/10/1391)

1391/11/8 14:59
نویسنده : مامانی بابایی
2,371 بازدید
اشتراک گذاری

رستوران خاقان

روز جمعه 8 دی آترینا با مامانی و باباییش ناهار رفتن رستوران خاقان تو جردن.

آترینا و بابایی

آترینا و بابایی

رستوران خاقان در یک ظهر سرد زمستان

رستوران خاقان

آترینا

آترینا و درخت کریسمس

آترینا و بابایی

آترینا و بابایی

آترینا

آترینا

آترینا

سفارش آترینا سوپ جو بود که خیلی خوشش اومد و همشو کامل خورد.

آترینا

آترینا و مامانی

آترینا و مامانی

بابایی

بابایی آترینا که داشت  متفکرانه به نوای پیانویی که در سالن نواخته میشد گوش می سپرد.

ماهی اوزون برون

ماهی اوزون برون سفارش بابایی آترینا

استیک

استیک با سس قارچ سفارش مامانی که فوق العاده عالی بود.

کلا رستوران خوبی بود با غذاهای خوشمزه و پرسنل مودب.

آترینا

آترینا در محوطه بیرون رستوران

آترینا و بابایی

     niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

آترینا

دخترم کارتن خواب شده

این جعبه قطار تولو هست که کادوی خاله نسترن برای تولد آترینا بود که تازه براش رونمایی کردیم اینقدر از قطار خوشش اومد که روی کارتن قطار خوابش برد.

اینم چند تا عکس از قطار آترینا

قطار

قطار

ریل قطار

 

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

آترینا قبل از رفتن به رستوران در حیاط منزل

آترینا

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

مکالمه ای بین مامانی و آترینا

مامانی :آترینا جون من  تو رو خیلی دوست دارم ها!!!قلب

آترینا : خوب منم عمو پورنگو خیلی دوست دارم!تعجب

می بینی تو رو خدا بچه های این دوره زمونه رو!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

هیراد و عمه لیلاش
8 دی 91 23:59
*سلام ، ایام بر شما خوش * من در مسابقه سوگواره محرم اتلیه سها به رای شما نیاز دارم لطفا به وبلاگم بیایید ادرس مسابقه لینک در قسمت پست ثابت میباشد قول میدم ٣٠ ثانیه بیشتر از وقت نازنینتونو نگیره منتظرکمکتون هستم دوستای خوبم راستی اگر قبلا به کوچولوی دیگه ای رای دادید میتونید دوباره برید و به هیراد جون رای بدید