آتریناآترینا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

دفتر خاطرات آترینا

68 - سفر به مالزی (8) (20/10/1391)

1391/11/8 14:54
نویسنده : مامانی بابایی
410 بازدید
اشتراک گذاری

روز آخر سفر

چک اوت هتل ساعت 12 بود . ما هم بعد از خوردن آخرین صبحانه هتل که برخلاف هر روز امروز در رستوران چینی هتل سرو می شد ساکها رو که از شب قبل بسته بودیم تحویل انبار دادیم و در انتظار خانوم دکتر در مرکز خرید کنار هتل گشت زدیم و عمو حمید کمی خرید کرد.

آترینا و بابایی

نمایی از میز صبحانه

نمایی از میز صبحانه

آترینا

این عکسارو هم در لابی هتل گرفتیم:

آترینا و باران

 

عروسی

عروسی

با خانوم دکتر یک سر رفتیم مرکز خرید سوگو برای بچه ها یه پیرهن پرنسسی خیلی زیبا خریدیم و سپس برای صرف ناهار در کنار استخر راهی منزل آقا و خانوم دکتر شدیم.واقعا زحمت در چه حد؟؟؟؟ بسه دیگه!!خیال باطل

میز ناهار

آترینا

گلم داره سالاد می خوره

 

منزل خانوم دکتر

و بالاخره خداحافظی با مالزی

ساعت 5 با خانوم احمدی دم در هتل قرار داشتیم که آقاو خانوم دکتر لطف کردن و ما رو به هتل برگردوندند. 

به برکت و لطف خانواده دکتر معصومی این سفر برای ما جاودانه شد.

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

خونه خاله فرانک

شنبه شب خونه خاله فرانک بودیم . آترینا استثناان این سری بیدار بود.

از این درخت کریسمس هم خیلی خوشش اومده بود

آترینا

اینم یه عکس از عرشیا پسر همکار مامانی آترینا

یه روز که با مامانش اومده بود اداره.

عرشیا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

بابایی
2 بهمن 91 14:37
قربون دختر عزیزم برم
مامان انیسا
28 بهمن 91 21:49
واااااااااای عزیزم چه عکسای خوشگلی!چه دختر نازی!


مرسی از اظهار لطف و محبت شما