68 - سفر به مالزی (8) (20/10/1391)
روز آخر سفر
چک اوت هتل ساعت 12 بود . ما هم بعد از خوردن آخرین صبحانه هتل که برخلاف هر روز امروز در رستوران چینی هتل سرو می شد ساکها رو که از شب قبل بسته بودیم تحویل انبار دادیم و در انتظار خانوم دکتر در مرکز خرید کنار هتل گشت زدیم و عمو حمید کمی خرید کرد.


نمایی از میز صبحانه

این عکسارو هم در لابی هتل گرفتیم:



با خانوم دکتر یک سر رفتیم مرکز خرید سوگو برای بچه ها یه پیرهن پرنسسی خیلی زیبا خریدیم و سپس برای صرف ناهار در کنار استخر راهی منزل آقا و خانوم دکتر شدیم.واقعا زحمت در چه حد؟؟؟؟ بسه دیگه!!


گلم داره سالاد می خوره

و بالاخره خداحافظی با مالزی
ساعت 5 با خانوم احمدی دم در هتل قرار داشتیم که آقاو خانوم دکتر لطف کردن و ما رو به هتل برگردوندند.
به برکت و لطف خانواده دکتر معصومی این سفر برای ما جاودانه شد.
.gif)
.gif)
.gif)
خونه خاله فرانک
شنبه شب خونه خاله فرانک بودیم . آترینا استثناان این سری بیدار بود.
از این درخت کریسمس هم خیلی خوشش اومده بود

اینم یه عکس از عرشیا پسر همکار مامانی آترینا
یه روز که با مامانش اومده بود اداره.



68 - سفر به مالزی (8) (20/10/1391)
