آتریناآترینا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

دفتر خاطرات آترینا

15-سفرنامه آترینا از تولد تا 2 سالگی (1)

اولین سفر آترینا تو سن چهار ماهگی به شمال بود به همراه باباجون , مامان شهناز , دایی نیما و خاله نسترن. اولین کنار دریا رفتن آترینا                      سفرنامه آترینا                 هفته آخر شهریور 89 (استانبول)    آترینا و باران در محوطه کاخ دلمه باغچه در حین بازدید از کاخ آترینا و باران تا جایی که میتونستن در نظافت کاخ کوشیدن. باران آبمیوشو خالی کرد رو موکتهای کاخ و آترینا هم کلوچه ای رو که یکی از مسافرا به...
8 بهمن 1391

14-تولد یکسالگی باران خوشگله

تولد باران و بالاخره باران هم یک ساله شد.   تولد یکسالگی باران باران خوشگله تو تولد یکسالگیش یه خورده مریض بود سرما خورده بود ولی با این وجود اصلا بداخلاقی نکرد فقط زود خوابید.   باران و باباحاجی       باران و آقا پدری   ای وای!!! چی شده گلم داره گریه می کنه؟؟؟   ...
8 بهمن 1391

13-گردهمایی همکلاسیای بابایی

رستوران نارنجستان اینجا یه روز ظهر جمعست( فکرکنم مهر89 باشه ) دوستای بابایی قرار گذاشته بودن دور هم جمع بشن.     یک ظهر جمعه در رستوران نارنجستان به مناسبت گردهمایی دوستای بابایی.     درکه ...
8 بهمن 1391

11-تولد یکسالگی آترینا

یک سالگی آترینا تولد یک سالگی آترینا رو  مرداد 89 تو سالن اجتماعات خونه عمو غلامرضا با تم پرنسسی جشن گرفتیم. نمایی از تزیین سالن تولد   برگزار کننده جشن آقای سلطانی بود. دفترشون تخت طاووسه ما که از کارشون خیلی راضی بودیم.       آقا سینا   اینم میز قاقالی لی ها   مهیار خوشگله لیست میهمانان:    بابا حاجی ، مامان ایران ، عمو محمد   باباجون ، مامان شهناز  ، خاله نسترن ، دایی نیما   عمو غلامرضا، خاله مریم ، سینا   عمه سمیه ، آقای متولی پور ، سروش   عمو حمید ، خاله مهرناز ، ب...
8 بهمن 1391

60-رستوران خاقان (8/10/1391)

رستوران خاقان روز جمعه 8 دی آترینا با مامانی و باباییش ناهار رفتن رستوران خاقان تو جردن. آترینا و بابایی رستوران خاقان در یک ظهر سرد زمستان آترینا و درخت کریسمس آترینا و بابایی سفارش آترینا سوپ جو بود که خیلی خوشش اومد و همشو کامل خورد. آترینا و مامانی بابایی آترینا که داشت  متفکرانه به نوای پیانویی که در سالن نواخته میشد گوش می سپرد. ماهی اوزون برون سفارش بابایی آترینا استیک با سس قارچ سفارش مامانی که فوق العاده عالی بود. کلا رستوران خوبی بود با غذاهای خوشمزه و پرسنل مودب. آترینا در محوطه بیرون رستورا...
8 بهمن 1391

68 - سفر به مالزی (8) (20/10/1391)

روز آخر سفر چک اوت هتل ساعت 12 بود . ما هم بعد از خوردن آخرین صبحانه هتل که برخلاف هر روز امروز در رستوران چینی هتل سرو می شد ساکها رو که از شب قبل بسته بودیم تحویل انبار دادیم و در انتظار خانوم دکتر در مرکز خرید کنار هتل گشت زدیم و عمو حمید کمی خرید کرد. نمایی از میز صبحانه این عکسارو هم در لابی هتل گرفتیم:   با خانوم دکتر یک سر رفتیم مرکز خرید سوگو برای بچه ها یه پیرهن پرنسسی خیلی زیبا خریدیم و سپس برای صرف ناهار در کنار استخر راهی منزل آقا و خانوم دکتر شدیم.واقعا زحمت در چه حد؟؟؟؟ بسه دیگه!! گلم داره سالاد می خوره   و بالاخره...
8 بهمن 1391

46-سفر به قزوین(23/6/1391)

سفر یک روزه به قزوین روز پنجشنبه 23 شهریور ماه آترینا گلی , مامانی , بابایی با پارمیس , پژواک , خاله نیکا و عمو بهرام ساعت 6:30 صبح راه افتادیم به سمت قزوین .   سر راه رفتیم مجتمع خدماتی رفاهی آفتاب درخشان صحرا برای خوردن صبحونه که به صورت بوفه سرو می شد . آترینا گلی فقط یه تخم مرغ پوست کند و نخورد . به هیچ چیز دیگه ای هم لب نزد. حلیم خیلی خوشمزه ای داشت و کلا خوب بود.   نمایی از رستوران آفتاب درخشان صحرا   این مرغ های پلاستیکی که از همونجا خریدیم شد نماد سفر به قزوین.تمام بقیه مسیر رو با آوای قدقد این مرغا طی کردیم . بعد از خوردن صبحانه ای مفصل رفتیم قزوین . کلی بدنبال جای پا...
7 بهمن 1391

47-تولد 4 سالگی سامی کوچولو(31/6/1391)

روز جمعه ٣١ شهریور آترینا گلی همراه با مامانی و بابایی دعوت شدن به تولد سام کوچولو.   تم تولد سام مک کوئین بود. تولد سامی کوچولو آترینا در نقش سفید برفی قرار این بود که هر بچه ای خودشو شبیه به یه کرکتری در بیاره اینم یه عکس از یاسی خوشگله که یه پرنسس واقعی شده بود. سام کوچولو در نقش یه کابوی   اسم این دختر خوشگل هم نور بود که کلی با آترینا دوست شد. آترینا گلی خیلی مشتاق نقاشی کشیدن بود.   اینم سوپر من    پلیس و اسپایدر من آقای پلیس اسمش گیو بود که خیلی بچه خوشگلی بود.   سام و دوستان     ...
7 بهمن 1391